طلاق خاموش، جدايي زير سقف يك خانه
معضلات اجتماعی مانند افزایش نرخ طلاق و گسترش اضطراب در میان جوانان، این روزها مورد بحث رسانه های همگانی و موضوع بسیاری از همایش ها و سمینارها در سراسر کشور قرار گرفته و بسیاری از آنها حاوی آمارهای بسیار تکان دهنده ای است. بی تردید افزایش دامنه آفت های جامعه که باید دست اندرکاران امور تعلیم و تربیت و فرهنگ سازی کشور را به تامل و چاره اندیشی اساسی وادارد، معلولی بیش نیست. برای تجهیز و مقابله با این پدیده های ناهنجار، ابتدا باید علل و ریشه های بروز این مساله مهم را شناسایی کنیم، در غیر این صورت هر راه حلی اگرچه با صرف هزینه های زیاد، بی تاثیر خواهد ماند. به این ترتیب، درخواست طلاق هنگامی صادر می شود که هرگونه امید و تلاش برای دستیابی به کانون گرم زندگی مشترک بی پاسخ می ماند و واقعیتهایی رخ می دهد که دستیابی به آرزوها را ناممکن می سازد و آنگاه تنها راه رهایی به جدایی ختم خواهد شد. اما روانشناسان معتقدند: زندگی مجموعه ای از افتادن ها و برخاستن ها، لذت ها و تلخکامی ها، خواب ها و بیداری های هدفدار است، این که تصور کنیم همه امور باید موافق میل و خواسته ما تحقق پذیرد، تصویری اشتباه است.
اصولاً خانواده ای را نمی توان سراغ گرفت که در آن به هیچ وجه اختلاف فکر و سلیقه وجود نداشته باشد، هر انسانی ذوق و سلیقه ای مخصوص به خود دارد. اما برای دستیابی به آرامش باید این ذوق و سلیقه را به هم نزدیک کرد، زیرا انسان ها تنها در سایه توافق ها می توانند در کنار هم زندگی کنند نه اختلاف ها. از سوی دیگر، در زندگی مشترک بی اعتنایی به پیمان زندگی، خودخواهی ها و تنگ نظری ها، بی حوصلگی و بی توجهی به سرنوشت یکدیگر، اختلاف در سلیقه ها، فزون طلبی ها، تنوع جویی ها، عدم رعایت وظایف فرد است که "طلاق" را می آفریند و این پایان مشکلات نیست، بلکه سرآغاز ویرانی است و معضلات جدید را به وجود می آورد. ما براي پي بردن به مفهوم "طلاق سرد" ابتدا بايستي به مفهوم اصطلاح طلاق بپردازيم.
طلاق چیست؟
در جامعه شناسي تطبيقي ، دشواري تعريف ازدواج در فرهنگ هاي مختلفي كه مورد بررسي قرار گرفته اند آن قدر زياد است كه نمي توان به تصوري دقيق از طلاق كه قابل تعميم باشد دست يافت . با اين وصف ما در اينجا به چند تعريفي كه براي اين مفهوم مصطلح هستند خواهيم پرداخت.
- طلاق از نظر لغوی به معنی رها شدن می باشد و در اصطلاح عبارت از پایان دادن زناشویی به وسیله زن و شوهر.
- طلاق بدين معني است كه پيوند ازدواج به پايان رسيده است.
- بعضي اوقات اصطلاح طلاق را به مفهوم اعلان بطلان ، يعني تصديق اين نكته كه ازدواج هرگز در بين نبوده است به كار مي برند.
- اصطلاح طلاق براي اشاره به جدايي جسماني زوجين ، بدون اينكه در روابط قانوني ناشي از ازدواج آنها تغييري حاصل شود نيز بكار برده مي شود ، البته اين نوع تعريف اختصاصا براي طلاق خاموش بكار برده مي شود.
- طلاق را اغلب راه حل رایج و قانونی عدم سازش زن و شوهر، فروریختن ساختار زندگی خانوادگی، قطع پیوند زناشویی و اختلال ارتباط والدین با فرزندان تعریف کرده اند.
در حقیقت همانگونه که پیوند بین افراد طبق آیین و قراردادهای رسمی و اجتماعی برقرار می شود. چنانچه طرفین نتوانند به دلایل گوناگون شخصیتی، محیطی و اجتماعی و … بایکدیگر زندگی کنند به ناچار طبق مقررات و ضوابطی از هم جدا می شوند . از این نظر خانواده همچون عمارتی است که زن و شوهر ستون های آن را تشکیل می دهند و فروریختن هرستون استحکام و استواری عمارت را دچار تزلزل و گسستگی می کند. طلاق با این دید، یکی از غامض ترین پدیده های اجتماعی، ارکان خانواده را در هم ریخته و بیشتر اثرات مخرب خود را بر روی فرزندان برجای می گذارد. طلاق گسستن و فروپاشیدن و نابودی کانون گرم و آرامبخش زندگی است که اثرات جبران ناپذیری بر اعضای خانواده می گذارد.
در تحقیقی که توسط "جی هبر" (1990) صورت گرفت مشخص گردید ازدواج هایی که به طلاق منجر شده اند، کاهش شدیدی در اعتماد به نفس اعضای خانواده به وجود می آورد. چنین کمبودی می تواند ماهیتی اجتماعی، روانی یا جسمی باشد. کاهش اعتماد به نفس درنتیجه طلاق منشا مهم اختلالات اعضای خانواده در حین و بعد از طلاق می باشد. در این تحقیق همچنین مشخص شد نه تنها طلاق سطح اعتماد اعضای خانواده را کاهش می دهد، بلکه باعث می گردد یکی از زوجين یا هر دو به طور قابل ملاحظه ای احساس پوچی کنند. این تحقیق مدلی را نشان می دهد که در آن افراد از هم جدا شده به علت کاهش اعتماد محتاج همیاری و کمک هستند. گذشته از این طلاق پدیده ای است که بر تمامی جوانب جمعیت یک جامعه اثر می گذارد، زیرا از طرفی بر کمیت جمعیت اثر می نهد، یعنی واحد مشروع و اساسی تولید مثل یعنی خانواده را از هم می پاشد، از طرف دیگر بر کیفیت جمعیت نیز اثر می گذارد، زیرا موجب می شود فرزندانی محروم از نعمت های خانواده تحویل جامعه گردند که احتمالاً فاقد سلامت کافی روانی در احراز مقام شهروندی یک جامعه اند.
بنابراین آسیب اجتماعی ناشی از این اقدام نه تنها متوجه اعضای خانواده، بلکه متوجه کل جامعه و نسل آینده می باشد.
ابعاد مختلف آسیب های ناشی از طلاق
"پل بوهامون" نشان داده است که طلاق بدان سبب مساله غامضی است که همزمان شش بعد را در نظر می گیرد، این ابعاد عبارتند از:
1 - طلاق عاطفی: زن و شوهر عواطف خود را از یکدیگر دریغ می دارند و روی از هم بر می تابند، زیرا اعتمادشان به یکدیگر و جذابیتشان برای هم به پایان رسیده است.
2 - طلاق اقتصادی: وقتی خانواده ای از هم می پاشد، تصفیه اقتصادی یعنی تقسیم اموال و دارایی آنها در دو سهم ضرورت پیدا می کند.
3 - طلاق قانونی: در دادگاه پایان رسمی ازدواج و همراه آن شرایط اجازه ازدواج مجدد برای طرفین اعلام می گردد.
4 - طلاق توافقی والدین: تصمیماتی که درباره حضانت فرزندان، دیدار بعدی آنان، مسئولیت های هریک از والدین از نظر مالی و تربیت کودکان و غیره اتخاذ می گردد.
5 - طلاق اجتماعی: تغییراتی است که در رابطه با دوستان و آشنایان اتفاق می افتد، به این معنا که چون از وقوع طلاق اطلاع پیدا می کنند، هریک به گونه ای واکنش نشان می دهند.
6 - طلاق روانی: وقتی ازدواجی گسسته شد، احساس همدلی از بین می رود و مفهوم "خود" تغییر می کند. در اینجا طرفین باید درک کنند که دیگر هیچ کدام یک پیوند را تشکیل نمی دهد، زیرا هریک خود را تنها می بیند و این تنهایی برای هریک از آنان یک "ضربه" است.
آمار رسمی طلاق نشان دهنده میزان ناکامی زوجین در زندگی زناشویی نیست. این آمار شامل افرادی که از یکدیگر جدا زندگی می کنند، اما به طور قانونی طلاق نگرفته اند، نمی شود. علاوه بر آن افراد زیادی وجود دارند که از زندگی مشترک خود راضی نیستند، اما به دلایل مختلف از هم جدا نمی شوند. آنها نگران پیامدهای عاطفی، مالی، اجتماعی و فرهنگی طلاق هستند و ترجیح می دهند به خاطر فرزندانشان به زندگی مشترک ادامه دهند. به این ترتیب آمار رسمی طلاق در جامعه درصد ناچیزی از تعداد خانواده هایی که در شرایط “طلاق عاطفی” به سر می برند را نشان می دهد. کارشناسان معتقدند عوامل مختلف اجتماعی در افزایش میزان طلاق نقش دارد. به اعتقاد آنها به تدریج که زنان از نظر اقتصادی مستقل می شوند آمار طلاق نیز افزایش می یابد. با افزایش سطح درآمدها زنان مجبور به تحمل نارسایی های زندگی مشترک برای تامین مایحتاج اولیه زندگی خود نیستند.
محمد اکبری (آسیب شناس اجتماعی)در این باره می گوید: "معمولاً بیشتر ازدواج ها بر پایه عشق و علاقه صورت می گیرد، اما همیشه آینده مطابق با آن چه فکر می کنیم پیش نمی رود و گاهی در زندگی مشترک اتفاقاتی رخ می دهد که باعث می شود به ناگاه تمام تصورات ما فرو بریزد. در این شرایط اگر دو طرف نتوانند بنا به شرایطی که وجوددارد از هم جدا شوند به ناچار مجبور خواهند شد با سخت ترین شرایط تا پایان عمر، زندگی خود را با طلاق عاطفی سپری کنند.
وی درباره عواقب چنین روندی در زندگی توضیح می دهد: "تفاوت های فردی یک اصل مسلم غیرقابل انکار است که برای نظام اجتماع و طبیعت ضروری است و به پیروی از این اصل طبیعی اگر هم بین زن وشوهر اختلاف وجود داشته باشد این اختلاف ها می تواند با گذشت و چشم پوشی برطرف شود. در حالی که اگر این فاصله زیاد شود عوارضی متوجه زن و مرد و فرزندان می شود و البته اگر بالاخره جدایی رخ دهد به خصوص در ایران بیشترین عوارض جدایی را زن متحمل می شود. آن هم به دلیل نوع نگاه جامعه به قشر زن، محدودیت های اجتماعی و نوع نگاه مردان به زنان مطلقه، که آنها را در وضعیت دشواری قرار می دهد که به همین دلیل هم بسیاری از زنان ترجیح می دهند به زندگی مشترک ادامه دهند و با ناامنی های روانی و اجتماعی بعد از طلاق مواجه نشوند"
به گفته این آسیب شناس، طلاق عاطفی پدیده ای فراگیر در کشور است، مساله ای که به دلیل محدودیت های اجتماعی و فرهنگی، مشکلات مالی، اجبار خانواده ها و عوامل دیگری که اجازه جدایی زن و شوهر را نمی دهد، خانواده های زیادی را وادار می کند در شرایطی که زن و مرد از نظر روانی علاقه ای به ادامه زندگی مشترک ندارند، پس از یک دوره طولانی دعوا و کشمکش، از مرحله دشمنی و تنفر عبور کنند و به وضعیت "بی تفاوتی" برسند. به اعتقاد وی بی تفاوتی آخرین مرحله روابط بین زن و شوهر است که در آن اصل "بود و نبود" همسر فرقی برای زوجین نمی کند بلکه مسائل جنبی دیگر زندگی ازجمله مسائل مالی و امنیت اجتماعی زن است که احساس نیاز به همسر را شکل می دهد. در چنین شرایطی میزان ناهنجاری های اجتماعی افزایش پیدا می کند و موجب به وجود آمدن ارتباطات خارج از چارچوب خانواده می شود. ضمن آن که به گفته اکبری در مرحله طلاق عاطفی اگرچه زوجین در زیر یک سقف زندگی می کنند، ولی به لحاظ عاطفی و اجتماعی جدا هستند و در همین زمان اغلب انحرافات و آسیب های اجتماعی رخ می دهد.
با توجه به مطالب ذکرشده باید به خاطر سپرد که ارتباط، موضوعى دوسویه و جادهاى دوطرفه است. نمىتوان و نباید انتظار داشت که یکى از زوجین تحقیر و تهدید کند و در عوض، انتظار لطف و محبت داشته باشد. اگر بر خانه و در خانهاى روح زندگى و جوهر معنىدار زندگى حاکم نباشد، آن زندگى، شکل زندگى دارد و خودِ زندگى نیست. بنابراین بر هر زنى و هر مردى لازم است که با خود بیندیشند رمز آرامش و ثبات و خوشبختى چیست؟ این رمز کلمهاى 5 حرفى است: "تفاهم"!
تفاهم همان واژه آشنا و دوستداشتنى است که بارها و بارها در زندگى خود شنیدهایم و یا به کار گرفتهایم. از بسیارى از زوجهاى خوشبخت اگر پرسیده شود رمز موفقیت و آرامش در زندگىشان چیست، بىشک به عنوان کلمهاى جادویى این کلمه را بر زبان جارى خواهند ساخت: "تفاهم" و "تفاهم". زن و مرد با هم تفاوتهایى دارند و مطلعبودن از کم و کیف این تفاوتها راهگشاى تفاهم آنهاست. زوجین گاهى اوقات از دست شریک زندگى خود عصبانى یا کلافه مىشوند. چرا که انتظار دارند همسرشان عیناً همانند خودشان باشد.
طلاق خاموش، طلاق رواني و يا همان طلاق عاطفي واژه اي است كه در زندگي مدرن امروز بسيار به گوش مي خورد اين طلاق، نوعي از جدايي است كه در آن زن و شوهر اگرچه با هم زير يك سقف زندگي مي كنند اما هيچ مهر و محبت و عاطفه اي بين آنها حاكم نيست، در اين نوع زندگي، تنها چيزي كه زوجين را به هم متصل مي كند قراردادي است كه در ابتداي زندگي آن را پذيرفته اند، قراردادي كه معمولاً هر دو طرف در زمان امضاي بند بند موارد آن، مهر و محبتي را در دل احساس كرده اند اما پس از گذشت سالها، اكنون همين رابطه شيرين و گرم به سردي و خاموشي گراييده است.
طلاق خاموش همان جدايي زن و مرد است با اين تفاوت كه آنان در يك خانه زندگي ميكنند و از يك غذا ميخورند ولي هيچ گونه تعهدي نسبت به يكديگر ندارند در اين ميان ممكن است فرزنداني هم در خانه باشند ولي آنان ميآموزند كه مشكلاتشان را جداگانه براي پدر و مادر مطرح كنند . يكي از پيچيدهترين سؤالهايي كه در باره طلاق خاموش مطرح ميشود اين است كه چرا بسياري از افراد در آغاز زندگي تفاهم كامل دارند اما پس از چند سال در لاك خود ميروند و ديگر كاري به يكديگر ندارند و يا چه عواملي باعث ميشود كه كانون يك خانواده به سوي تنهايي و بيتفاوتي سوق داده شود و اثرات منفي اينگونه رفتارها بر فرزندان چيست ؟.
دكتر محمود دژكام روانشناس و عضو هيأت علمي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي طلاق عاطفي را اين گونه تعريف مي كند «در طلاق عاطفي دو نفر به صورت فيزيكي از يكديگر جدا نمي شوند، بلكه كنار هم زندگي مي كنند و شرايطي بر روابط آنها حاكم است كه در طلاق متعارف وجود ندارد."
وي ادامه مي دهد: «اين اتفاق مي تواند به صورت يك طرفه و يا دو طرفه و به مرور زمان رخ دهد و دوطرف بتدريج متوجه شوند كه جذابيت، كشش و علاقه و عاطفه مثبتي كه نسبت به هم داشته اند در بين آنها رنگ باخته است.
دکتر فرجاد میگوید: «طلاق عاطفی یا طلاق خاموش، جدایی اعلام نشده بین زن و شوهری است كه زیر یك سقف زندگی میكنند، خانوادهاند، اما بیگانه از هماند و حتی وجود فرزندان هم این جدایی و بیگانگی را از بین نمیبرد.
در این شرایط زندگی زن و شوهر در زیریك سقف از خانه محیطی نا امن میسازد و در این وضعیت بچهها به علت تنش و ناامنی موجود در خانه، نه آرام هستند و نه آرامش دارند».
به عبارتي حساسيت ها، كنجكاوي ها و نگراني هايي كه آنها نسبت به هم نشان مي دادند فروكش مي كند و باعث ايجاد كرختي در بين آنها مي شود و اين احساس باعث مي شود كه هميشه يك طرف نسبت به رفتارهاي ديگري شكايت داشته باشد، مواردي مانند درك نشدن، بي توجهي، اشتغال زياد، تكروي و بي توجهي به نيازها و خواسته هاي طرف مقابل كه معمولاً اين شكايت ها بيشتر از جانب زنان نسبت به مردان صورت مي گيرد، ضمن آن، كه گاهي نيز مردان از انرژي و نشاط نداشتن همسر، بي علاقگي و فراموشكاري و بي دقتي درامور گله مند هستند.به خصوص آن كه مسائل استرس زا و اشتغال هاي فكري و فيزيكي و نبود آرامش در محيط زندگي و كار نيز باعث تشديد اين موضوع مي شود.»
دژكام بروز چنين مشكلاتي در جامعه ايراني را نتيجه گذر از جامعه سنتي به صنعتي مي داند و اضافه مي كند: «يكي ازمهمترين آسيب هاي ناشي از مؤلفه هاي متفاوت جامعه سنتي و صنعتي، گسسته شدن روابط خانوادگي و به سردي گراييدن روابط مثبت و شيرين خانوادگي است.
طلاق عاطفي پديده اي فراگير در كشور است، مسأله اي كه به دليل محدوديت هاي اجتماعي و فرهنگي، مشكلات مالي، اجبار خانواده ها و عوامل ديگري كه اجازه جدايي زن و شوهر را نمي دهد، خانواده هاي زيادي را وادار مي كند در شرايطي كه زن و مرد از نظر رواني علاقه اي به ادامه زندگي مشترك ندارند، پس از يك دوره طولاني دعوا و كشمكش، از مرحله دشمني و تنفر عبور كنند و به وضعيت «بي تفاوتي» برسند. به اعتقاد وي بي تفاوتي آخرين مرحله روابط بين زن و شوهر است كه در آن اصل «بود و نبود» همسر فرقي براي زوجين نمي كند بلكه مسائل جنبي ديگر زندگي ازجمله مسائل مالي و امنيت اجتماعي زن است كه احساس نياز به همسر را شكل مي دهد. در چنين شرايطي ميزان ناهنجاري هاي اجتماعي افزايش پيدا مي كند موجب به وجود آمدن ارتباطات خارج از چارچوب خانواده مي شود. ضمن آن كه به گفته اكبري در مرحله طلاق عاطفي اگرچه زوجين در زير يك سقف زندگي مي كنند، ولي به لحاظ عاطفي و اجتماعي جدا هستند و در همين زمان اغلب انحرافات و آسيب هاي اجتماعي رخ مي دهد.
چرا چنين ميشود چرا سكوت مانند مرگ در خانواده قدم ميزند آيا مردان مقصرند كه با خودخواهي توجهي به نيازها و انتظارات مادر خانواده يعني هسته اصلي خانواده ندارند ؟ آيا پدران اگر خودخواه مينمايند در حقيقت خسته از كار بسيار و شرايط نامساعد اجتماعي و محيط كار خود هستند ؟ آيا زنان مقصرند كه تصوري غيرواقعي از جايگاه مرد دارند و بر اين باورند كه گره همه مشكلات زندگي بايد به دست مرد خانواده گشوده شود غافل از آن.
بالاترين دليل ازدواج انگيزه است بدين معنا كه اگر زن و مرد تمايلات خود را در نظر نگيرند و تن به ازدواج دهند . سرانجام جز سردي و بيتفاوتي نخواهند ديد ازدواجهايي كه انگيزه آنان سالم نيست عبارتند از :
1- گريز از تنهايي بدين معني كه زن يا مرد فقط براي رفع تنهايي تن به ازدواج ميدهند .
2- حرف مردم ديگران از آنان ميپرسند چرا ازدواج نميكنيد .
3- ازدواجهايي كه براي ماديات و نيازمالي صورت ميگيرد .
4- ازدواجهايي كه براي چشم و همچشمي با فاميل و دوستان صورت گرفته است .
5- ازدواجهايي كه برا غريزه ماديات يا به جاي ماندن نسل صورت ميگيرد .
6- ازدواجهاي تحميلي كه زير نفوذ پدر و مادر صورت ميگيرد و در آن خواستن نقشي ندارد .
دلايل جدا نشدن زن و شوهر بسيار زياد است كه به چند مورد آن اشاره ميكنيم :
- طلاق در جوامع سنتي مذموم است بنابر اين اكثر خانوادهها تلاش ميكنند اين اتفاق نيفتدد ولي چون در فرآيند توسعه ، معمولاً سنتها شكسته ميشوند بنابراين هرچه جوامع به طرف پيشرفت برود ، قبح طلاق هم از ميان ميرود .
- زن و مرد نياز به پشتوانه عاطفي دارند به خصوص زنان از اين نظر تمايل بيشتري دارند كه حامي و پشتيبان عاطفي داشته باشند و چون زن برخلاف مرد انتخاب شونده است درون خود اين ترس را دارد كه مبادا پس از طلاق تنها بماند ، سومين عامل كه متأسفانه به ضرر زنان تمام ميشود اين است كه زنان پس از جدايي از سوي جامعه و برخي افراد مورد بيحرمتي قرار ميگيرند و همين عوامل است كه زن براي ترس از روبهرو شدن با چنين حوادثي سعي ميكند به زندگي ادامه دهد و جدا نشود و دليل آخر نيز اهميت دادن به حرفها و سخنان اطرافيان است زن و مرد هرچه شناختشان نسبت به هم بيشتر باشد به نسخههايي كه ديگران ميپيچند ، كمتر اهميت ميدهند.
غير از اين هستند خانوادههايي كه از مهمترين عوامل جدا نشدنشان وجود فرزندان است چنين والديني از اثرات منفي اين شيوه زندگي بر فرزندانشان غافلند زيرا تغيير رفتار فرزندان در شكلهاي متفاوتي بروز پيدا ميكند از اولين نشانههاي منفي در فرزندان طلاق خاموش ، بينشاطي ، افسردگي و بيحركتي است افت تحصيلي و بيعلاقگي به درس خواندن نيز از عوامل سكوت طولاني ميان پدر و مادر است ، زيرا چنين فرزنداني به بيآيندگي و ترس از فردا كشيده ميشوند باجگيري و رشوهخواري فرزنداني كه پدر و مادرشان در سكوت رفتاري و گفتاري به سر ميبرند زياد است زيرا آنان ميآموزند با اين شيوه و يا رياكاري كار خود را پيش برند .
روانشناسان با تأكيد بر اين كه بروز برخي رفتارهاي طلاق سرد ناشي از مسائل ميانسالي و يا تغييرات هورموني است، خاطرنشان مي كنند: متأسفانه مرد در اين شرايط بدون آن كه همسر خود را درك كند و نسبت به او علاقه مندي بيشتر نشان بدهد رفتارهاي خودسرانه و خودمحورانه انجام مي دهد و به نوعي باعث فاصله گرفتن بيشتر مي شود. در حالي كه از چنين وضعيتي نه تنها خود آنها متضرر مي شوند، بلكه فرزندان نيز قرباني شده و از داشتن محيطي گرم و صميمي محروم مي شوند. در حالي كه تمام اين روند نااميدكننده تنها با شناخت و درك متقابل قابل رفع است.
آقاي دژكام تصريح مي كند: «معمولاً زنان نيز به دليل برخورد انفعالي با مسائل، ازجمله اين موضوع كه قادر به طرح ناكامي هاي خود در زندگي نيستند مسائل ساليان گذشته را در خود نگاه مي دارند و بدون گفت و گو و تلاش براي برطرف شدن خواسته هايي كه داشته اند، فاصله گرفتن و دوري گزيني را درطي زمان انتخاب مي كنند كه همين امر به مرور زمان منجر به طلاق عاطفي مي شود و البته در چنين شرايطي معمولاً زنان به دلايل اجتماعي و يا علاقه به سرنوشت فرزند خود به بياني با شرايط موجود مي سوزند و مي سازند و به زندگي بدون انگيزه و عادي عادت مي كنند. اما مردان در خارج از خانه به دنبال همراهي ديگر مي گردند و يا مشغوليت هاي ديگري براي خود برمي گزينند كه تمام اين رخدادها به نوعي آسيب هاي ديگري را به همراه دارد.»
پس با توجه به مباحث مطروحه در بالا ميتوان چنين چارتي را براي فرايند طلاق متصور شد
![]()
طلاق سرد
|
| |
|
|
|
دلايل زيستي و محيطي طلاق
تاثير طلاق خاموش بر فرزندان
مطالعات و تحقیقات روانشناسان نشان میدهد کودکانی که با پدر و مادر ناسازگار و بداخلاق زندگی میکنند، در معرض آسیبهای بیشتری قرار دارند. کودکان شاهد احترام متقابل بین پدر و مادر نیستند و محبت و عاطفه جای خود را به پرخاشگری داده است. در این شرایط، برای تحمل شرایط به کناره گیری از روند زندگی عادی روی بیاورند و به گفته آسیب شناسان اجتماعی بیشترین افراد بزهکار جامعه را تشکیل دهند.
دکتر حسین فرجاد، آسیب شناس اجتماعی و مدرس دانشگاه تهران در این رابطه میگوید: «بررسی وضعیت کودکان بزهکار نشان میدهد در خانههایی که والدین به طور مستمر با یکدیگر درگیری دارند، نبود روابط عاطفی بین والدین و خشونت، عاملی اصلی در بزهکاری نوجوانان و جوانان محسوب میشود.»
این شاید مستقیمترین نتیجه جدایی خاموش پدر و مادر باشد که دامن فرزندان را هم میگیرد. طلاق خاموش به عنوان یک طلاق غیر رسمی، موذیانه در کمین روابط همسران نشسته است و شاید بیراه نباشد اگر بگوییم اصلیترین قربانیان خود را از میان فرزندان خانوادهها انتخاب میکند.
آمارها را که ورق میزنیم، فرزندان والدین طلاق گرفته را 2 برابر بیشتر از سایر بچهها دچار ركود فعالیت میبینیم.
اما تاثیر جدایی پدر و مادر به همین جا ختم نمیشود؛ ترس بدون دلیل، بیخوابی، اضطراب و كمرویی، اختلال در تغذیه، لكنت زبان، عقب ماندگی درسی، پناه بردن به مواد مخدر، شكست در زندگی آینده، شب ادراری، انزواجویی و عزلت طلبی، احساس حقارت، احساس ناكامی و شكست، دستاوردهای دیگر طلاق والدین هستند.
تحقیقات پژوهشگران ایالات متحده بر روی بزهکاران ایالت کالیفرنیا ثابت کرده است که45 درصد از كودكان تبهكار در كالیفرنیا، فرزند خانوادههایی بودهاند كه در آنها طلاق رخ داده است. این مسأله به قدری پراهمیت است كه جرم شناسان به قاطعیت خانواده نابسامان را در گرو عوامل جرمزا قرار میدهند.
دکتر اسکندری در این باره میگوید: «طلاق به طور مستقیم و یا غیرمستقیم lمیتواند منجر به بزهكاری كودكان شود. چرا كه وجدان اخلاقی و شخصیت فرزند به شدت تحت تأثیر شخصیت والدین قرار دارد و بعد اجتماعیتر رفتارهای نامناسب والدین، به شکل بزهکاری نمود پیدا میکند».
حس عدم امنیت در کودکان و شرمندگی از بازگو کردن شرایط خانواده، سرزنش کردن خود، احساس غم و درد و افسردگی، شرایطی هستند که طلاق رسمی و غیر رسمی والدین میتواند در کودکان به وجود آورد و نتیجه آن، روی عملکرد تحصیلی و روابط اجتماعی کودک نمودار شود
منابع:
- همشهری
- سایت تبیان
- :http://www.mohsenazizi.blogfa.com
- ابتكار نيوز
- سايت آتيه نوشته الهام طباطبايي
- سایت ایرانیان مقیم انگلستان
- هفته نامه الكترونيكي آتيه
- فرهنگ علوم اجتماعي مازيار
گرد آورنده و محقق : نجم الدين كوخا دانشجوي روابط عمومي دانشگاه علامه طباطبايي تهران









